محمدتقى نورى

230

اشرف التواريخ ( فارسي )

افراختند و بنيان عتو و عصيان انداخت ، « 1 » با حسين قلى خان كه در آن اوان والى ولايت فارس و از همّت اعلى نهمت خاقان كشورگير صاحب دبدبه و اساس بود . ضمنا با والى فارس به مراوده و پيغام « 2 » رابطه و استيناسى به ميان آورده ، « 3 » به وسوسه و تلبيس آن شهزادهء جاهل نادان را فريفته ، از دولت خداداد روگردان شده ، بلكه با سپاهى چون قطرات امطار و فزون از اوراق اشجار روى به عراق آورده ، پشت پايى به دولت و جوانى خود زده ، از جوانى « 4 » خيرى نديد . « 5 » الغرض « 6 » از فارس وارد اصفهان و معموره‌اى آن « 7 » چنان را از جور و عدوان ويران نموده ، احدى از بأس او فارغ نماند « 8 » و از آنجا به عزم ملاقات سردار عراق عازم قلمرو و در قلعه‌اى در دوهق « 9 » تلاقى واقع « 10 » و سردار به تقبيل ركاب شاهزاده و « 11 » بالاتّفاق به عزم رزم خاقان « 12 » ممالك‌ستان از نادانى و جهالت « 13 » روان شدند . بعد از آنكه در صحراى كمره فى ما بين پادشاه فلك‌بارگاه « 14 » و شهزادهء سعادت همراه ملاقات اتفاق افتاد ، « 15 » معلوم شد « 16 » كه سردار طرّار ( 87 الف ) در نهانى با « 17 » سليمان خان قاجار ( 123 ) كه او نيز از اقارب و منسوبين پادشاه جم بارگاه و از ايل جليل اشاقه‌باش مىبود ، سازش كرده ، « 18 » غرض اصلى او « 19 » انهدام اين دولت قويم الاركان « 20 » و افنا و اعدام شوكت قوىبنيان بود . « 21 » درين اثنا حسين قلى خان مشاهده نمود « 22 » كه دو درياى بلا در مقابل يكديگر « 23 » صف‌آرا گشتند . از خواب غفلت بيدار و از بىخودى شراب نخوت « 24 » هوشيار شده ، همان ساعت

--> ( 1 ) . مج : از نهايت تكبر و تجبر لواى عصيان و طغيان برافروخته . ( 2 ) . مج : پنهانى به مراوده و پيغام با والى فارس . ( 3 ) . مج : پيدا كرده . ( 4 ) . مج : جوانى و روزگار . ( 5 ) . مج : نديده . ( 6 ) . مج : « الغرض » ندارد . ( 7 ) . مج : « آن » ندارد . ( 8 ) . مج : از ناطق چيزى باقى نگذاشت . ( 9 ) . ملك : به جاى اين كلمه جاى خالى است . ( 10 ) . مج : تلاقى اتفاق افتاده . ( 11 ) . مج : شهزاده سرافراز . ( 12 ) . مج : خاقان جهانگير . ( 13 ) . مج : و دون‌همتى . ( 14 ) . مج : فلك دستگاه . ( 15 ) . مج : افتاده . ( 16 ) . مج : گرديد . ( 17 ) . مج : پنهانى . ( 18 ) . مج : از اقارب ايل جليل اشاقه‌باش و منسوب پادشاه جم اقتدار بود ، سازشى نموده . ( 19 ) . مج : از . ( 20 ) . مج : قديم الاركان . ( 21 ) . مج : راشحه البنيان است . ( 22 ) . مج : نواب حسين قلى خان درين اثنا كه . ( 23 ) . مج : هم . ( 24 ) . مج : شراب غرور .